یک دنیا - یک خسرو
سلام؛ با چشم هایت حرف دارم **** #شعر از سید علی صالحی #عکس مربوط به سریال در کنار هم برای او که همیشه هست درست 11 سال پیش، دقیقا در همین روز جمعه، جمعه سیاه بود که خبرش تنمان را لرزاند و... نگویم بهتر است. سلام آقا، آقای مهربان و پر از عشق و خاطره برای همه ما، سلام آقای روزهای زیبا، سلام آقای فراموش نشدنی. داشتم به این فکر میکردم که برایت چه بنویسم که دیدم هامونت از شبکه چهارم سیما دارد با چشمانم بازی میکند همین دیشب بود و تو داشتی از حق خودت دفاع میکردی: این زن حق منه، سهم منه و... و معجزه خواستی از خدا: خدایا یه معجزه بفرست یه جهش یه چرخش یه اینطرفی یه اونطرفی. ما هم 11 سال است که معجزه میخواهیم: کاش زمان متوقف می شد، چقدر دلم میخواست سوار بر قطار زمان ایستگاههای زندگی را برمیگشتی به عقب. به روزها و خاطرات دلچسبی که برایمان رقم زدی. خاطراتی که حالا فقط جنسشان درد است. درد مشترک 11 ساله خیلی از ما. احساس تلخ گذر زمان گلویم را می فشارد. دنیایی که تو برایمان ساختی دنیای زیبایی بود. کاش برمیگشتی و بوی خوش گذشته را برایمان زنده میکردی گذشته ای که با خاطرات تو و آن صدای مخملینت که آدم را دیوانه می کند، سبز بود. اما حالا سال هاست که هوای این دنیا پس است و من دلگرفته از آدم های نامرد روزگار. منو ببخش آقای عشق که به خاطر مشغله فراوان دیر به اینجا آمدم. دلم هوای تو را دارد بازهم به خوابم بیا.. برامون دعا کن عمو خسرویی مهربون. دلم گرفته، فرصت نشد که به دیدارت بیایم همیشه به یادت هستم خانه ات سبز و روان پاک و مهربانت پر از آرامش خدایی به مناسبت دهمین سال تنهایی مان با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت با هرچه رود نام تو را می توان سرود سلام آقا چقدر زود تنها شدیم، چقدر زود رفتنت ده ساله شد. زمین چرخید و چرخید و دوباره همان 28 تیر، دوباره همان سیاه جمعه لعنتی که من و خیلی های دیگه رو نابارانه در شکی عمیق فرو برد و قلبمان را پاره پاره کرد. خیلی برام سخته که دوباره اون روزهای تلخ و مرور کنم. اما دوباره مرور کردم و دوباره هوای حوصله ابریست. امروز رفتم سراغ همان نغمه ها و نواهای غم انگیز آن روزهای سیاه. همان هایی که از دیدن و شنیدنشان ترس داشتم و فراری بودم . مرور کردم و حال خرابم و خرابتر کردم. آخر همیشه در ذهن و روح و جسم من زنده بوده ای و زنده مانده ای. هیچ وقت نمیخواستم باور کنم یعنی خودم را گول میزدم. انگار همین دیروز بود چه تابستان بی رحمی. حالا ده سال میگذرد ده سال از نبودن حضرت عشق خدای احساس میگذرد. لعنت به روزگار بی رحم.. هرگز فراموش شدنی نیستی آقای عشق، آقای خوش صدا چشات و باز کن آقای هامون چقدر دلم برای سلام گفتنت با همان لحنی که فقط خاص خودت بود تنگ شده "بازم بگو سلام آقای خاطره نقشت محاله که از خاطرم بره" چقدر دلم برای آن صدای مخملی نازنینت و نگاه زیبا و مهربانت که همه رو شیفته خودش می کرد تنگ شده.. " چرا هیشکی صداش مثل صدای تو از دل و جون نیست، چرا نگاه تو مثل نگاه دیگرون نیست، دیگه وقتشه باور کنیم احوال تو خوبه دل هیشکی مثل دل تو با ما مهربون نیست" خیلی دلتنگت هستم " به قدری دلم تنگ میشه برات که آب از سر فاجعه میگذره زمین و زمان و با خبر میشن و دلم آبروی منو می بره مگه جای خالیت و پر میشه کرد تو نیستی همیشه یه چیزی کمه" حالم خرابه و هوای حوصله ابری تر از همیشه " این حال منِ بی توست دلداده تر از فرهاد، شوریده تر از مجنون، حسرت ب دلی در باد" اما امروز میدانم که سرت بر شانه خداست و جایت سبز و آباد است. هوای ما رو هم از اون بالا داشته باش همیشه به یادت هستم روان پر مهرت پر از آرامش خدایی 28 تیر 97 نهمین سال باز هم 28 تیر سلام آقا امروز نُه سال از نبود وجود الماس گونه و درخشانت می گذره. نُه ساله که نیستی، هستی ولی اونجور که باید نه.. آقا هنوز هم بعد این سال ها ملودی صدای خاصت آرامش دهنده س. هنوز هم خیره شدن به تصویرت در روح و روانم غوغا به پا می کند. هنوز هم هضم 28 تیر برایم سنگین و دلتنگ کننده س. تمام این روزها، ماه ها و سال ها به تو فکر کرده ام. گاهی واقعاً باور میکنم که نیستی، گاهی باور میکنم که آن مرد هامون آن عاشق شوریده دیگر نیست. گاهی باور میکنم که همه هستند اما تو... لعنت به آن جمعه سیاه با همه این حرف ها، هرچی فکر میکنم میبینم گفتن کلمات مرحوم، زنده یاد، شادروان در کنار اسم تو بعد از نُه سال هم چه ترکیب ناخوشایند و نازیبایی ست. اصلا تو رو چه به این کلمات وقتی این همه زنده هستی. گفته بودی که چرا محو تماشای منی آنچنان مات که حتی مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی فریدون مشیری پ.ن: ای کاش می شد با روزگار جنگید. بی انتها دوستت دارم روان پاکت پر از مهر خدا لیلای مجنون، 28 تیر 1396 زادروز یگانه خسرو سینمای ایران میلادت مبارک آقای به یاد ماندنی، فرشته مهربانی می سُرایم تو و چشمان تو را.. نه سپیدی نه غزل، تویی آن شعر دل انگیز بلند که پر از مثنویی بارانی.. منم آن شاعر بیدل که فقط برق چشمان تو را می بیند.. سبک من عاشقی و قافیه ام دلتنگی ست. منم آن مست و پریشان نگاهت.. که دلم.. تو و احساس تو را می خواهد. . . . روز میلاد عشق مبارک جاودان و سبز باشی، همیشه دلتنگتم. " مثل همیشه همون هفت تا دوسِت دارم منتها یک روز کم" هفت فروردین 1396 سلام بهانه کوچک شعر دیدی چه زود سالها شد که ندیدمت؟!! "نوید توسلی" دلم گرفته.... "هیچ کسی نمیتونه جای تو (شما) رو تو قلب من بگیره" هشت سال سلام عمو خسرو بازم رسیدیم به 28 تیر،87 سیاه پرواز غم انگیزت امروز هشت ساله شد امروز درست هشت سال از اون روز باور نکردنی و تلخ می گذره تلخی اون روز هنوز در کامم هست از به یاد آوردن اون روزا وحشت دارم چقدر دردناکه دنیای هنر بدون تو چقدر جات خالیه چقدر سخته که همه باشن و تو نباشی خیلی زود پر کشیدی آخ که چقدر زود مهربونیات و از دنیا گرفتی همیشه به یاد شما هستم استاد اخلاق و عشق و مهربونی همیشه به یادتونم.. عشق تا ابد وامدار نام توست روان پاکت پر از مهر خدا خانه سبزت سبزتر هفتم فروردین: زاد روز یگانه خسرو سینمای ایران تولدت مبارک آقای عشق، آقای مهربانی، آقای دوست داشتنی.. تولدت مبارک آقای فراموش نشدنی.. تولدت مبارک هفت فروردین یکی از روزای خوب خداست و من شما رو مثل همیشه فقط و فقط هفت تا دوست دارم روح سبزت شاد عمو خسرو جان.. خیییییلی دوستت دارم و همیشه به یادت هستم 7 فروردین 1395 حضور یادگار نازنین استاد خسرو شکیبایی در یک برنامه تلوزیونی پوریا شکیبایی فرزند استاد خسرو شکیبایی امشب مهمان برنامه "خوبی از خودتونه " خواهد بود. پنج شنبه (امشب 5/ 9 / 94) برنامه خوبی از خودتونه بعداز خبر بیست و سی شبکه دوم سیما عکس : پوریا پسر عمو خسرو و میثم زمان آبادی مجری برنامه او هرگز نمی میرد.... شد، هفت سال. هفتمین 28 تیر، باز هم تکرار خاطره ی آن روز تلخ وسیاه. باز هم تکرار آن حادثه ی ناگهانی.. حالم دست خودم نیست..دیوانه می شوم از شنیدن و رسیدن 28تیر قلبم هزار پاره گشت از وداع نا بهنگامت... چه سکانس تلخی... هفت سال گذشته است اما من و خیلی های دیگر هنوز دچار یک دردیم، یک درد مشترک و هفت ساله! هنوز زخم گلویمان به واسطه ی آن بغض های پیاپی التیام نیافته که بغضی دیگر هجوم می آورد.. اصلاٌ تو که بودی؟! که هستی؟ چرا عشق تو اینچنین قلب و جانمان را به زنجیر کشیده است. باورم نمی شود که رفته ای... خودت چه ؟ باورت می شود!!! اصلا باورت می شود ، هفت سال است که هیچ فیلمنامه ای نخوانده ای در هیچ سکانسی نخندیده ای و گریه نکرده ای! باورت می شود هفت سال است که صدای یگانه ات آرام می کند، دل های آشفته از رفتنت را؟ باورت می شود هفت سال است که از پله های تالار وحدت بالا نرفته ای..؟ و به تماشا ننشته ای.. باورت می شود که آن همه دیوانگی، آن همه شور و سرگشتگی را رها کرده باشی؟ باورت می شود هفت سال است که جای خالی ات، خالیست و هرگز پر نخواهد شد..؟ حالا سال هاست که هیج گریه ای تسکین دهنده ی دل شکسته ی عاشقانت نیست. و سال هاست که دیگر هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد... اما نه ... تو در نمی گذری تو هرگز نمی میری .. تو همیشه هستی و همیشه سبز خواهی ماند... " دوست داشتنت خیلی دلچسب است " هامون وار عاشقت هستم.. خانه ات سبز باد.. 
می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم
از بهار
از بغض های نبودنت
از نامه های چشمانم...که همیشه بی جواب ماند
برچسبها: عموخسرو, شکیبایی, دلتنگی, سلام

![]()
برچسبها: خسرو شکیبایی, عمو خسرو, 28 تیر, یازدهمین سالگرد
برچسبها: دهمین سالگرد, خسرو شکیبایی, عمو خسرو, حضرت عشق
برچسبها: نهمین سالگرد, خسرو شکیبایی, عمو خسرو

![]()

برچسبها: تولد خسرو شکیبایی, عموخسرو, میلاد, زادروز

برچسبها: عمو خسرو, دلتنگی, شکیبایی, سالها



برچسبها: 28 تیر, تابستان 87, هفتمین سالگرد خسرو شکیبایی, عمو خسرو

